گنج

شمارهٔ ۵۵ - و له فیه

قافیه: امی۱۸ بیت
جهان مکرمت ای میرزا حسین که کردهز جان و دل فلکت بندگی سپهر غلامی
اگر نه بوی تو آرد نسیم روضهٔ رضواننمیکند بمن تنگدل مشام مشامی
ستمکشان جهان، از جفای چرخ ستمگر؛نمی شدند خلاص، ار نبود لطف تو حامی
تویی که، اسم تو بالای اسم جمله نویسم؛بدفتری که نویسند ز اهل جود اسامی
نمیرسد بمقیمان آستان تو دستمزهی رفیع جنابی، زهی بلند مقامی!
نوشته بودم ازین پیش نامه یی بتو ناگهرسید پیک مراد و، رساند نامه ی نامی
چه نامه؟ نافه ی مشک و، چه نامه؟ طبله ی عنبر!بخط فزون ز شفیعا بنظم به ز نظامی
ولی چه سود؟ که قصد من از نوشتن نامهنبود غیر فرستادن صحیفه ی جامی!
کتاب را، نفرستادی ای حبیب من، اکنون؛میان خوف و رجا مانده ام، ز نامه ی سامی
مرا محبت آن نسخه کرده طامع وسایلوگرنه شکر که هستم ز خاندان گرامی
طمع نبوده مرا هیچگه طریقه اگر چهطمع طریقه ی شاعر بود، ز عارف وعامی
میانه ی من و طامع، تفاوتی است که باشدمیان بصری و کوفی، میان مصری وشامی
درین دو هفته غرض شاه خاوران چو نشیندبتختگاه حمل، جام زر بدست گرامی
دهد ز برگ، به اشجار خشک جامه ی اطلس؛بر آورد ثمر باغ را ز علت خامی
تو هم نشینی و بنشانیم ببزم و، دلم خوش؛کنی بخلعتی، اما ز کهنه جامه ی جامی
چه کهنه جامی؟ همان مندرس کتاب که هرگزندزدش، فگنی گر برهگذار، حرامی!
سپاری آن صحف خاصم ار بخط مصنفسپارمت بغلامان خاص خط غلامی
ازین کرم گذرد سال و ماه و روز و شب منبه خدمت تو سراسر، به مدحت تو تمامی