بخش ۸ - فی الوحدة و الکثرت
جهد کن کثرت نه بینی ای پسر تا نگردی همچو احول کژ نظر
جهد کن کثرت نبینی ای سوارتا نباشی همچو احول شرمسار
جهد کن کثرت نه بینی ای فقیرتا نمانی همچو احول در سعیر
جهد کن کثرت نه بینی ای فتاتا نمانی همچو احول در فنا
هر که دو بیند نشان غافلی استزانکه او اندر مقام احولی است
دو مبین گر مرد راهی ای پسرتا شوی در راه معنی معتبر
دو مبین و دو مدان و دو مجویچند از این قال و قیل وگفتگو
دو مبین ای مرد معنی درمیانتا شود اسرار حق بر تو عیان
دو مبین ای پاکباز و پاک رویک دم از گفتار من آگاه شو
دو مبین خود را شناس و باز دانتا شوی تو شاهباز لامکان
دو مبین ای مرد بگذر از شکیتا رسی در عالم کم بوده گی
دو مبین ای مرد راه ذوالجلالتا رسی در عالم وصل وصال
دو مبین در معرفت ای با وفاتا رسی در عالم صدق و صفا
دو مبین در راه عشق راستانتا شوی از هر دو عالم بینشان
دو مبین در وحدت وحق را نگرتا یکی بینی جهان را سر بسر
دو مبین و بگذر از هر نیک و بدتا یکی بینی ازل را با ابد
دو مبین و بگذر از هر ننگ ونامتا رسی در راه وحدت والسلام
احولک دو دید از راه اوفتادسرنگون سار اندر آن چاه اوفتاد
احولک در آینه چون بنگریدروی خود دو دید آن نحس پلید
لاجرم از غافلی در ره فتادزانکه احول دید اندر چه فتاد
لاجرم بدبخت و سرگردان شدههم ز احول دیدنش حیران شده
لاجرم در بند صورت مانده استپای تا سر در کدورت مانده است