گنج

بخش ۷ - الحکایت الرموز داستان حکیم و مرد احول

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۵ بیت
بود استاد حکیمی پاکبازدائماً با حق تعالی گفته راز
در همه عالم ورا همتا نبودهمچو او در علم یک دانا نبود
رازها با حق تعالی گفته استسرها از راز حق دانسته است
روز و شب در راه او با درد بودبی وکیلی و جفت فرد فرد بود
هیچکس از راز او آگه نگشتهیچکس با درد او همره نگشت
آن حکیمی که جهان معمور ازوستآن حکیمی که دو عالم نور از اوست
ای بسا کس را که او آگاه کردای بسا کس را که شاهنشاه کرد
همچو او دیگر حکیمی خود نبودجمله عالم را از او حکمت گشود
صدهزاران حکمت حق یافتههر زمان نوعی دگر دریافته
ای بسا کس را که از وی ره گشودای بسا کس را که راه حق نمود
ای بسا کس را که او آگاه کردای بسا کس را که شاهنشاه کرد
ای بسا کس را که درد عشق دادای بسا کس را که راه صدق داد
ای بسا کس را که شاه و میر کردای بسا کس را که قطب و پیر کرد
ای بسا کس را که جام فقر دادای بسا کس را که جانی در نهاد
از خدای خویش حکمت یافتهدر سلوک خویش رفعت یافته
اوحکیم صادق و سر خداستهمچو او دیگر حکیمی خود کجا است
صدهزاران حکمت بی‌منتهااز خدایش یافته بحر صفا
هیچ کس از حال او آگه نشداحولی با او مگر همخانه شد
اندر آن خانه یکی آیینه‌دانهر دو عالم را از آن آیینه دان
بود آن آیینه در پیش حکیمروی خود را دید او در وی مقیم
احولک گفت این حکیم پر خردهر زمان درآینه می بنگرد
حکمتش بیشک در این آیینه‌دانلاجرم زیبا رخش ز آیینه دان
حکمت او من از این پیدا کنمدر جهان خود را چو او زیبا کنم
وانگهی در آینه کرد او نگاهدید او دو صورت زشت سیاه
احولک در دید اندر آینهزان بکثرت دید او معاینه