گنج

بخش ۱۲ - در وحدت

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۶ بیت
چون صفات او احد آمد مدامغیر نبود جمله او دان والسلام
هرچه دیدی ذات پاک او بوداینچنین بینی ترا نیکو بود
در همه اشیا ورا ظاهر ببیناولین و آخرین و ظاهرین
ظاهر و باطن ورا می‌بین مداماول و آخر ورا می‌بین تمام
آسمانها و زمین‌ها و فلکجمله او می‌بین و بگذر تو زشک
صورت و معنی بهم تو ذات دانجمله اشیا مصحف آیات دان
هرچه بینی روی او میدان مدامذره ذره آنچه بینی و السلام
آفتاب از نور آن یک ذره دانبحرها از جود آن یک قطره دان
کوهها از درگهش یک مشت خاکدر نیازی اوفتاده همچو خاک
انبیا را داده سر خویشتنزانکه ایشانند شاه انجمن
سر خود با انبیا گفته تمامبر محمد(ص) ختم کرده والسلام
سر احمد را ز وحدت باز دانتا شود پیدا به پیشت هر زمان
سر وحدت از محمد شد پدیدپس علی(ع) از وی بگوش جان شنید
باعلی اسرار خود احمد بگفتچون علی بشنید ترک خود بگفت
چون علی بشنید دل آگاه کردآن زمان برخواست قصد راه کرد
بعد از آن اسرار را در چاه گفتسر وحدت در دل آگاه گفت
چاه را تن دان تو ای مرد یقینتا شود علم الیقین عین الیقین
تن به چار و پنج و شش وامانده استلاجرم از راه حق زان مانده است
چون علی اسرار در چاهت بگوتا تنت فانی شود از گفتگو
چون تنت فانی شود باقی شویآن زمان عین خدا دانی شوی
چون تنت فانی شودای مرد کارنه همی دنیا بماند نه دیار
چون تنت فانی شود ای مقتداپس بیابی قرب وصل مصطفی
چون تنت فانی شود ای نیکبختهمچو موسی نور بینی از درخت
چون تنت فانی شود ز اسرار عشقچون خلیل الله روی در نار عشق
چون تنت فانی شود آگه شویهمچو عیسی پاک روح الله شوی
چون تنت فانی شود از قیل و قالفارغ آئی و شوی در کار بکر
چون تنت فانی شود از ذکر و فکرفارغ آئی و شوی در کار بکر
چون تنت فانی شود از خویشتنوارهی از گفتگوی ما و من
چون تنت فانی شود از جسم و جانفارغ آئی و شوی تو مرد حال
چون تنت فانی شود ازمعرفتفارغ آئی و بمانی در صفت
چون تنت فانی شود از هر وجودبر تو گردد دور پرگار وجود
چون تنت فانی شود در لامکانبازیابی سر راز عاشقان
چون تنت فانی شود در بحر رازرازها یابی و گردی شاهباز
چون تنت فانی شود در بحر نورمحو گردی و شوی اندر حضور
چون تنت فانی شود ای جان منآن زمان بینی جمال ذوالمنن
چون تنت فانی شود سلطان شویپس حکیم عالم دیان شوی