بخش ۱۱ - مطلب در تنبیه و ترغیب سالک
ای دل آخر یک دمی بیدار شویک زمان جویای وصل یار شو
ای دل آخر یک دمی بگذر ز جانتا رسی اندر مقام لامکان
ای دل آخر یک دمی بگذر ز خودتا رهی از ننگ و نام و نیک و بد
ای دل آخر بگذر از هر دو جهانتا رسی در عالم عین و عیان
ای دل آخر بگذر از هر نیک و بدحال در مانی ز عقل بی خرد
ای دل آخر بگذر از کون و مکانچند بینی خویشتن رادر میان
ای دل آخر بگذر از حرص و هوستا نمانی اندر این ره باز پس
ای دل آخر بگذر ازکین و نفاقتا نمانی در عذاب و در فراق
ای دل آخر بگذر از پندار و کینتا رسی در قرب رب العالمین
ای دل آخر بگذر از جهل و گمانتا ز نور عشق یابی صد نشان
ای دل آخر بگذر از سود و زیانتا ز سودت برتر آید آن جهان
ای دل آخر بگذر از هستی و نیستهمچو برقی میرود در ره مایست
ای دل آخر بگذر از بخل و فسادتا شوی در روز محشر شادشاد
ای دل آخر بگذر از بالا و پستتا شوی در عشق جانان مست مست
ای دل آخر بگذر از خوف و رجاتا نباشی در طریق ماجرا
ای دل آخر بگذر از قال و مقالچند باشی در پی حال و محال
ای دل آخر بگذر از نقش و صورچند باشی بت پرست ای بیخبر
ای دل آخر بگذر از راه گمانچند باشی انرد این ره بدگمان
ای دل آخر بگذر از عقل فضولچند باشی در پی رد و قبول
ای دل آخر بگذر از طامات خلقچند باشی در پی حالات خلق
ای دل آخر بگذر از اسم و عملسر به باز و غوطه خور اندر وحل
ای دل آخر بگذر از راه ونشانهمچو مردان خدا شو بینشان
ای دل آخر بگذر از لذاتهاتا بیابی لذتی بیمنتها
ای دل آخر ترک کن گفتار راتا بیابی عالم اسرار را
ای دل آخر ترک کن بیدار شوآنگهی جویای وصل یار شو
ای دل آخر جان خود ایثار کنپس برافکن پرده و دیدار کن
ای دل آخر خویشتن را کن فناتا بیابی در فنا عین بقا
ایدل آخر بگذر ای غیر خدااحولی باشی چو بینی غیر را
غیر حق اندر جهان نبود پسربازشو اسرار بین صاحب نظر
غیر حق اندر دو عالم خود مبینشک بسوزان و گذر کن در یقین
غیر حق اندر دو عالم نیست کسدر ره توحید این ارشاد بس
گر تو غیر حق ببینی در جهانمنکری باشی بسان کافران
گر تو غیر حق ببینی ای فقیرهر زمان از جان بر آری صدنفیر
گر تو غیر حق ببینی ای فتادر میان غیر گردی تو فنا
گر تو غیر حق ببینی ای جوانمیخ بر فرق تو باشد جاودان
گر تو غیر حق ببینی ای پسردر قیامت حشر گردی کور و کر
گر تو غیر حق بینی در جهانبازمانی از جمال جاودان