بخش ۷ - در فضیلت امیرالمؤمنین حسن علیه السلام
امامی کو امامت را حسن بودحسن آمد که جمله حسن ظن بود
همه حسن و همه خلق و همه حلمهمه لطف و همه جود و همه علم
زجودش هفت دریا هشت آمدز شوقش نه فلک در گشت آمد
سه نور بس قوی را چارم او بودبرای آن همه چیزش نکو بود
مربع زان سه آمد جوهر اومثلث دو مثنّی در بر او
چو دو میراث مشکین زان سه تن داشتچو جان در بر ازو با خویشتن داشت
دل پر نور او دریای دین بوددو موی او دو شست عنبرین بود
چو در دریا فکند آن شست در راهبشست افتاد از ماهیش تا ماه
رخی چون روز و زلفی همچو شب داشتکسی کان هر دو دید الحق عجب داشت
چو آه از دل برآوردی بغم دردر افتادی شب و روزش بهم در
شب از موی سیاهش تیره گشتهز رویش ماه روشن خیره گشته
لبش قایم مقام حوض کوثرکه بودی چشمهٔ نوش پیمبر
چنان نوشی بزهر آلوده کردندجگر پر خون دلش پالوده کردند
ز زهرش چون جگر شد پاره پارهز غصّه گشت خونین سنگ خاره
دل خصمش نشد از خون جگر رنگولی از درد او خون شد دل سنگ