بخش ۵۴ - وداع هرمز پیر را و رفتنش بجانب روم
بآخر خسرو از وی ره نشان خواستوداعش کرد و میشد بر نشان راست
چو القصه از آنجا درکشیدندبکوه و آب و جسری در رسیدند
دهی خوش بود صحرا و سر کوهدهی پر نعمت و خلقی بانبوه
سوی ده رفت با یاران بهم شاهبخواست از اهل ده یک مرد همراه
که تا رهبر بود در راه او راکند از نیک و بد آگاه او را
چو خورشید آسیا سنگ زراندودز زیر آسیای چرخ بنمود
هزاران دانه داشت آن توتیا رنگبیکبار آس کرد آن آسیا سنگ
سپیدی روز میدانی چراتافتکه روی روز گرد آسیا یافت
بآخر شهریار وجمع یارانروان گشتند چون از میغ باران
چو روز دیگر آن ایوان نه طاقمنور شد ز نور شمع آفاق