گنج

شمارهٔ ۱۸

من که خورشید جمال تو عیان می بینمعکس روی تو ز مرآت جهان می بینم
منم آن رند که دایم ز خرابات جهانشاهد حسن ترا جلوه کنان می بینم
مهر ذاتت که ز نورش دو جهان پیدا شددر پس پرده هر ذره نهان می بینم
تا که گشتم بره عشق تو بی نام و نشاندر همه کون و مکان از تو نشان می بینم
از تجلی جمال تو دلم پرنور استپرتو روی تو از دیده جان می بینم
راست ناید بصفت حسن تو گر شرح دهمجلوه روی تو بیرون ز بیان می بینم
دیده اهل نظر از رخ خوبان جهانچون اسیری بجمالت نگران می بینم