شمارهٔ ۱۹
ما دل و دین در قمار عشق جانان باختیمخلوت جانرا ز رخت غیر وا پرداختیم
تا نباشد قلب نقد جان و دل در عشق اوسالها در بوته درد و غمش بگداختیم
چون وصال او نشد حاصل من مشتاق راسوختیم از آتش شوق و بهجران ساختیم
ما به چوگان رضا بودیم گوی عاشقیتا سمند عشق در میدان محنت تاختیم
تا عیان شد مهر روی تو ز ذرات جهانآفتاب و ذره را از یکدگر نشناختیم
در خرابات فنا تا از می وصلیم مستشور و غوغای اناالحق در جهان انداختیم
زاهد از بهر بهشت و حور دنیا را بباختبهر دیدارش اسیری ما دو عالم باختیم