گنج

شمارهٔ ۹۹۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ستهای۱۲ بیت
گر نه ای چشم سیه بهر شکار آمده‌ایتیر مژگان به کف از بهر چه کار آمده‌ای
دل‌نشینی عجب ای ناوک مژگان پیداستکز کمان‌خانه ابروی نگار آمده‌ای
به تماشای گل و سرو و سمن حاجت نیستکز خط و چهره و قد رشک بهار آمده‌ای
آه عشاق نکرد ار رخ تو گردآلوداز چه ای آینه پنهان به غبار آمده‌ای
از کمینی که کشی سلسله‌ای را به کمنداز چه ای سلسله زلف قطار آمده‌ای
همه پیوسته به هم بار تو از مشک و عبیرمگر ای قافله از چین و تتار آمده‌ای
فتنه دهر ندانم ز چه بالا بگرفتگر نه ای فتنه آفاق سوار آمده‌ای
نبود چون تو گلی در همه گلزار جهانحیف و صد حیف که هم‌صحبت خار آمده‌ای
محتسب کرده کمین در گذر میخواراناز چه ای چشم بگو باده‌گسار آمده‌ای
نیست جز در سر آشفته به سودای بتاناین چه می کز اثر او به خمار آمده‌ای
رفع دردسر عاشق نکند جز می عشقخاصه آن عشق گلی کش تو هزار آمده‌ای
مگرت دست بگیرد ز کرم شاه نجفکه تواَش در همه‌جا مدح‌گذار آمده‌ای