گنج

شمارهٔ ۹۸۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اه۱۱ بیت
دوش خوردم از می وحدت سحر پیمانه‌ایآشنا دیدم به خود زآن نشئهٔ هر بیگانه‌ای
ذکر تسبیح ملک در گوش من افسانه بوداندر آن مستی که بودم نعره مستانه‌ای
پای بر فرق سلاطین می‌نهادم از شعفتا به دریوزه گرفتم جامی از میخانه‌ای
این دبستان را ادیب آیا که باشد کز شرفحکمت آموزد به لقمان از جنون دیوانه‌ای
داشتم فرمان آزادی به کف از هردو کوندر گدایی داشتم بس منصب شاهانه‌ای
عار بود از خلعت دیبای سلطانی مراراست بودی بر تنم چون کسوت رندانه‌ای
شمع رخسار که یارب در تجلی بود دوشکآمدی از مهر و ماه انجمش پروانه‌ای
پرده‌دارم بود ماه و هندوی بامم زحلداشتم بالاتر از قصر زحل چون خانه‌ای
یک جهان جان بودم و یک عالم از روح روانزآن که بودم جان نثار شاهد جانانه‌ای
منت بی‌جا ز غواصان عمان کی برممن به خاک میکده تا جسته‌ام دردانه‌ای
این ثمرها از کجا آشفته چون نبود عملمن که جز حب علی در دل نکشتم دانه‌ای