شمارهٔ ۹۸۶
چو ترک چشم تو خونخوار شد آهسته آهستهدلم خون دیدهام خونبار شد آهسته آهسته
تجلی کرد تا شمع رخت در سینه تنگمچو سینا مهبط انوار شد آهسته آهسته
بشارت بر به شیراز مصر امشب پیر کنعان راکه یوسف شاهد بازار شد آهسته آهسته
مکن از خار هجران عندلیبا ناله از این پسکه گل از آتش گلزار شد آهسته آهسته
ز بس امروز و فردا کرد اندر وعده وصلمبه محشر وعده دیدار شد آهسته آهسته
تو را زهرهجبینا مشتری جز من نبود اولخریدار غمت بسیار شد آهسته آهسته
شد از سودای زلفت رشته اسلام از کفهامبدل سبحه بر زنار شد آهسته آهسته
همان زاهد که اندر صومعه بودش مقام امنمقیم خانه خمار شد آهسته آهسته
به وصف شکرستان لب شیرینش آشفتهنی کلکم چه شکربار شد آهسته آهسته