شمارهٔ ۹۷۴
دلا بگریزم از زاهد و یا خمار یا هر دوببرم رشته تسبیح یا زنار یا هر دو
دو چشمت خفته است و غمزه ات بیدار دل بردنبپرهیزم زخواب آلوده یا بیدار یا هر دو
دو زلفین تو طراران دو ترکان تو عیارانستیزم من بآنا عیار یا طرار یا هر دو
بسحر غمزه هشیاری بچشمان مست و خونخواریشکایت گویم از آن مست یا هشیار یا هر دو
بریزد خون من یار و ببخشایند اغیارمبنالم لاجرم از یار یا اغیار یا هر دو
شکستی رونق کعبه ببردی آب بتخانهتو خصمی با مسلمانان و یا کفار یا هر دو
دلم رسوای عالم کرده و دلدار کردش خونزدل شکوه بگویم یا که از دلدار یا هر دو
اگر گویم شوم رسوا نگویم سوزدم سودابسوزم از خموشی یا که از گفتار یا هر دو
بسودای گلی با خار و گلچین همعنانستمبگلچین صبر باید کردنم یا خار یا هر دو
لبش ضحاک جادو زلف او مار است آشفتهپریشان مغزت از ضحاک شد یا مار یا هر دو
نسیم آورد بوی زلف یار و مشک تاتارمببویم زلف او یا نافه تاتار یا هر دو
بود حب علی کردار و مدح اوست گفتارممباهاتم بگفتار است یا کردار یا هر دو