شمارهٔ ۹۷۳
ای صید نگاه تو در چین و ختن آهووای غالیه بو مویت چون نافهٔ تو بر تو
خورشید نهد هر روز بر خاک درتو رومشک ختنی گیرد از چین دو زلفت بو
با چشمه خور ای ماه یک روز مقابل شوتا آینه وش گوئی عیبش همه روبرو
نرخ شکر خنده آن خسرو شیرین بردگیسوش سر فرهاد آویخت بتار مو
از چنبر آن گیسو سر تافته کس حاشاکاندر خم چوگانش خورشید فلک شد و
از انی انا الله دم آنشوخ نزد هیهاتچون شد شجر سینا یک پرتو حسن او
گر مدح علی گوید بشنو سخن مطربواعظ کند ار منعت مشنو سخن بدگو
چون خواجه کریم آمد غم نیست تهی دستینیکست مرا معشوق گر زشتم اگر نیکو
آشفته ام و شیدا بی پرده و بی پروانه سعدی و نه حافظ سلمان نیم و خواجو
گر شعر مرا مقدار نبود بر دانشورقلب است زرم اما شد سکه به نام او