گنج

شمارهٔ ۹۷۲

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: ویتو۱۴ بیت
دارد قرابتی دل من با دهان تودارد شباهتی تن من با میان تو
گویی که این دو بده یکی نقطه از ازلیک نیمه شد دل من و نیمی دهان تو
و آندم که نقشبند قدر جسم من کشیدگوئی که چشم داشت بموی میان تو
وقتی کمر ببستی و گفتی حکایتیورنه خبر که داشت زسر نهان تو
با ابروی کمانکش تو قوتم نماندرستم کجا کشیده بقوت کمان تو
عالم فروگرفته و بیرون زعالمیای بی نشان زکه جویم نشان تو
با آنکه کس زسر دهانت نشان نیافتآیا که ساخت این سخنان از زبان تو
بی جان تو مباد جهان را بجسم و جانزیرا که زنده اند جهانی بجان تو
طوبی و سرو و سد ره ندارند جلوه ایدر آن چمن که سر بکشد ارغوان تو
آشفته گر مسافر کعبه شدی منالکردند خار راه حرم پرنیان تو
مقصود تو نه کعبه خانه خدای اوستباشد حرم بسایه پیر مغان تو
از هول حشر ایمن و آسوده خوش بخوابخاک نجف شد است چو دارالامان تو
ای دست حق مرا گنه از حد بدر بودتو غیرت الله و منم اندر ضمان تو
تو یکه تاز عرصه حشر و من آن غبارهر جا که میروی نگذارم عنان تو