گنج

شمارهٔ ۹۶۹

قافیه: تو۱۰ بیت
این دل غمزده یکی وان لب لعل فام دوهوش کی آیدش بسر مست یکی و جام دو
بیش ندیده نکته ای عارف و عامی از لبتمعنی مختلف دهد نقطه یکی کلام دو
کرد دلم چو سرکشی بست دو گیسویش به بندرایض عشق این کند اسب یکی لجام دو
حور اگر چه خواندمت یا که پری بگفتمتنکته شناس گو بود یاریکی و نام دو
چهره تو صباح من زلف شبان تیره امهست بشهر عاشقان صبح یکی و شام دو
کرد بدیده و دلم جا خم ابروی کجتهست دو سر ولی بود تیغ یکی نیام دو
روز قیامت ار شود قامت دوست جلوه گروای بحال مردمان حشر یکی قیام دو
میکشدم زهر طرف آن دو شکنج گیسوانزنده کجا رود برون صید یکی و دام دو
در رمضان هجر تو من شب وروز روزه امآشفته چاره ای که شد ماه یکی صیام دو
حاصل ارض و این سما خلقت مرتضی بودکس نشنیده در جهان زاده یکی و نام دو