گنج

شمارهٔ ۹۶۶

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: امدو۹ بیت
شور جنونم میکشد زنجیر کو زنجیر کوبیچاره ام ای دوستان تدبیر کو تدبیر کو
از بهر قتل عاشقان بنمای تیغ ابروانافکنده ام از جان سپر شمشیر کو شمشیر کو
نه هر شبی میسوخت نه پرده افلاک راای آه آتشبار من تأثیر کو تأثیر کو
غازی چو یکتن میکشد تکبیر از دل میکشدتو صد هزاران کشته ای تکبیر کو تکبیر کو
گفتی بکفر زلف من اسلام خود را کن بدلزنار بستم بر میان تکفیر کو تکفیر کو
تا بلکه نخجیرم کند زلفت فکنده دامهاتا در کمندت اوفتد نخجیر کو نخجیر کو
من می شنیدم کز وفا تعمیر دلها میکنیبهر دل ویران من تعمیر کو تعمیر کو
در خواب زلف آنصم در دست بودی تا سحرآشفته خواب دوش را تعبیر کو تعبیر کو
خواهم زمدح مرتضی گویم حدیثی جان فزامن الکنم در این نوا تقریر کو تقریر کو