گنج

شمارهٔ ۹۶۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: شمبیتو۱۰ بیت
عاشق گریختن نتواند ز بند اوگر شش جهت اسیر بود در کمند او
عاقل اگر چه پند حکیمانه می‌دهدعاشق چگونه گوش گذارد به پند او
ای عشق از کدام درختست میوه‌اتکز وهم برتر است نهال بلند او
آمد به شکل نعل سبک خنک او هلالبر آسمان گذشته همانا سمند او
مرهم به داغ دل چه نهی ای طبیب شهردرمان ز کس طلب نکند مستمند او
از ملک عشق عقل نیارد گریختنگرد جهان حصار شود شهربند او
طوطی حدیث آن لب شیرین چو بشنودتنگ شکر نثار کند پیش قند او
مردم نهند مرهم بر ریش اندرونساید نمک به داغ درون دردمند او
آشفته سرّ عشق نداند به جز خدایبیجا حکیم دم مزن از چون و چند او
عشق است مرتضی دو جهان جلوه‌گاه ویامکان بود تمام اسیر کمند او