شمارهٔ ۹۶۴
با مه و آفتاب شد طلعت تو چو روبهروعیب عیان چو آینه گفت ز هردو مو به مو
از همه سوی میوزد نفخه چین گیسویتسوی ختا و چین روم من به هواش سو به سو
نیست به فرّ قامتت نیست چو آب دیدهامخیز و بجوی در چمن سرو به سرو جو به جو
مرغ پرنده است دل طفلم و صعوه کرده گماز پی دل که میدوم خانه به خانه کو به کو
دست به دست میرود تا گل من در انجمنخون دلم ز رشک او بسته چو غنچه تو به تو
گل چه کنی به بوستان شاهد گلبدن ببیننافه چین چه میکنی طره مشکبوی او
آشفته جا به طرهات کرد مگر که تا شبیحالت خویش مو به مو گوید با تو روبهرو
مصحف را گر زبان بود بسمله تا به خاتمهنام علی بگویدت نقطه به نقطه هو به هو