گنج

شمارهٔ ۹۴۷

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: رکن۱۶ بیت
تا چند حدیث از جم روجام دمادم زنجامی کش و پشت پا بر مملکت جم زن
منت زملک بیجاست کز عشق بود خالیجهدی کن و دست و دل بر دامن آدم زن
اول علم تجرید بر گنبد گردون کشآنگه زتجرد دم چون عیسی مریم زن
از بند نقاب آن گل بگشود گره در باغگو بلبل شیدا را لاف از گل خود کم زن
برخیز پریشان کن آن کاکل مشک افشانیعنی که بفرق ماه از غالیه پرچم زن
برهم زدن ار خواهی جمعیت دلها رایک سلسله مو بگشا صد سلسله برهم زن
ساقی زدهان و لب ما را شکر و می بخشمطرب ز نِی و بربط ، گه زیر و گهی بم زن
سررشته جان بربند با دام سر زلفتبر پرده دل تیری زآن ابروی توأم زن
صد ملک دلت امروز از غمزه مسلم شدرو نوبت خوبی را بر خویش مسلم زن
از طرز خرام خوش خون در دل طوبی کنآتش ز رخِ دلکش ، بر نیّرِ اعظم زن
چون یونس اگر خواهی از سر دل آگاهیبا قطره چه آویزی ، رُو پهلو ؛ بر یَم زن
گر میل رهائی هست زآن سیل خطر مندترو دست تولا را بر میر معظم زن
گر دست نخواهد داد بوسیدن آن درگهخیز و سگ کویش را بوسی دو بمقدم زن
دستان مکن از دستان از دست خدا برگومردانه بمیدان طعن بر صولت رستم زن
زنجیری زلف توست آشفته نگاهش داردیوانه عشق توست سنگش زن و محکم زن
خلد است وصال او دوزخ غم هجرانشکم قصه زجنت خوان کم دم زجهنم زن