گنج

شمارهٔ ۹۴۶

مرحبا ای سحاب درافشانای زتو آب در در عمان
مردگان از تو زنده همچو مسیحجسم پوسیده از تو یافت روان
کوری موش سیرتان بخیلبرف چون آرد ریزی از انبان
گواز انبار رایگان برجوآنکه میجست که زکاهکشان
محتکر نرخ گندمت بدوجونان عطا کرد ایزد منان
آب سرچشمه های خوشیدهبنگری صحبدم چو اشگ روان
دود آه ارامل و اتیاماز زمین شد بر آسمان چو دخان
از نهیق طیور و بانگ دوابوز فغان و خروش پیر و جوان
موج زد بحر رحمت ایزدتیره آه که خورد تا به نشان
گرچه مائیم مستحق عذاببسکه روز و شبیم در عصیان
باز از عفو کردگار رحیمکرد در حق عاصیان احسان
شد زفیض وجود حجت حقاین عنایت زداور سبحان
کار فرمای آسمان و زمینصاحب عصر و حکمران زمان
آخرین نایب نبی مهدیکه زعدلش جهان بمهد امان
مژده آشفته کز عنایت اوهم غم نان برفت و هم غم جان
گفتی این درد بی دواست طبیبلاجرم یافت از علی درمان