شمارهٔ ۹۳۵
عید است نگارینا سرپنجه نگارین کنبا دست نگارین می در جام بلورین کن
حنا ندهد گر دست خونین دل عاشق هستاز خون دلم ساعد برخیز نگارین کن
جامی زمی کهنه جامه زحریر نوبا یار کهن تجدید آنعهد نخستین کن
ای یارک دیرینم من عاشق پارینمبگذر تو زیار نو یاد از من پارین کن
گو نافه چین در پارس ای ترک نیارد کسیک نافه زمو بگشا یک ملک همه چین کن
زرد است مرا رخسار در ده می گلناریاین کاه ربا از می بیجاده ورنگین کن
هم ساقی مستانی هم شاهد یارانیهم مرغ خوش الحانی هر کار بآئین کن
دین داری و عشق ایدل سنگ است و سبو هشدارچون عشق بتان داری رو ترک دل و دین کن
آشفته عروس عشق آمد چو بعقد تواز مدحت شیرین حق بیتیش بکابین کن
از گفته آشفته مطرب چو غزل خوان شدای پادشه خوبان خوش بشنو و تحسین کن