گنج

شمارهٔ ۹۳۰

شاهی طلبی خود بدر عشق گدا کنچون شمع در این مرحله ترک سر و پا کن
دردی که بدرمانش درمانده فلاطوناز بوسه ساقی و لب جام دوا کن
بنمای هلال خم ابرو همه رویزین جلوه تو خورشید و مه انگشت نما کن
بخرام بباغ ای گل و بر جا بنشان سروچون غنچه تبسم کن و گل جامه قبا کن
در عرصه محشر که شهیدان تو جمعندبر جای دیت گوشه چشمی سوی ما کن
ای خازن جنت بعمل خانه فروشیدر بر رخ ما باز تو از بهر خدا کن
گویند گر آشفته بود رند و گنه کاربر ما تو نظر نه به رخ آل عبا کن