شمارهٔ ۹۲۹
ساقی شراب مجلسیان در پیاله کنما را به لعل باده فروشت حواله کن
گه زسر باده پرستی اگر نه ایلبریز شد چو جام نظر در پیاله کن
خورشید می بماه قدح ریز و فیض بخشخوان جهان زپرتو او پر نواله کن
آفتاب چهره خوی افشان بصحن باغدامن پر از ستاره چمن پر زلاله کن
این عمر رفته را بدل از جام باده گیرچل ساله دفع غم زشراب دوساله کن
راز کمند عشق کند عقل سرکشیزنجیریش زطره مشکین کلاله کن
مطرب بزن به پرده قانون نوای راستاز شور عشق گوش فلک پر زناله کن
مدح علی بگوی مغنی بصوت خوشباغ بهشت را بدو بیتی قباله کن
آشفته گر کسی زتو پرسد نشان اوتعبیر نام دوست به لفظ جلاله کن