شمارهٔ ۹۳۱
برق زند به باغ ما ابر به کشت دیگراننیک بود به فال ما طالع زشت دیگران
تا که مراست خرمنی آتش خانهسوز منبهر خدا تو نگذری هیچ به کشت دیگران
حور فرشته سیرتی آدم حور طینتیزآب و گل است از ازل جمله سرشت دیگران
رشتهٔ طرهات بود سبحهٔ ذکر مقبلانکعبهٔ عاشقان تو هست کنشت دیگران
جنت ما وصال تو دوزخ ما فراق توگر به قیامت اوفتد نار و بهشت دیگران
آشفتهٔ خاک در لحد لیک به رشک تا ابدگرچه شد آستان تو راست ز خشت دیگران
هر چه کتاب خواندهای در حق بوتراب دانحجت خویش کردهام دست تو دست دیگران