شمارهٔ ۹۱۳
دور از او چشم بد بزم وصالست اینبخت برآمد زخواب یا که خیالست این
چشم در رقیبان نخفت دیده انجم بدوختورنه من و وصل دوست طرفه محالست این
نقش بتان در نظر کعبه ات اندر قفاراه حقیقت کجاست عین ضلالست این
خون رزانت حرام خون جهانت حلالخود چه حرامست آن یا چه حلالست این
شادی دوران غمست عشرت او ماتمستغم بطرب مدغم است عین ملالست این
یکدمه دیدار دوست مغتنم است ای پسرنقش رقیبست نقض محض کمالست این
غره شهر رجب موسم عیش و طربباده ننوشی عجب نیک بفالست این
از تو جهان شد جمیل پرده که برداشتیپرتو سینا و طور یا که جمالست این
مدح علی را بگو دفتر فکرت بشوخیز که آشفته را موسم حالست این