گنج

شمارهٔ ۹۰۴

قافیه: من۱۰ بیت
زین بادیه چون رفت مه نوسفر منکاین دشت همه دجله شد از چشم تر من
خوش باد بمرغان چمن وقت که صیاددر دام شکسته است همه بال و پر من
شد چاشنی کام رقیبش شکر وصلآن نخل که خورد آب زخون جگر من
دادی تن سیمین بزر و نیست بیادتاز اشک چه سهم من و روی چو زر من
ای یوسف کنعانی در مصر عزیزیهرگز نکنی یاد که چونشد پدر من
این برق جهانسوز که بر حاصل ما رفتهیهات که بر جای گذارد اثر من
از کوه غم عشق تو آمد سحر آوازمژده که دو صد طور بود در کمر من
آشفته چه سوز است بجانم که در این باغهمچون شجر طور شرر شد ثمر من
بگفت سحر پیر خرابات بمستانسرچشمه کوثر بود از خاک در من
آن باده فروش خم توحید الهیکش خاک کف پای بود تاج سر من