شمارهٔ ۹۰۲
من نتوانم ز دوست دیده فرو دوختنعشق ز حربا مرا بایدم آموختن
خاصیت شمع چیست چهره برافروختنعادت پروانه چیست پر زدن و سوختن
مشعلهای بر فروز زاتش رویت بروزتا نکند آفتاب میل به افروختن
برق عطای کریم آمده چون جرم سوزخرمن عصیان به جد بایدم اندوختن
جامه پرهیز را خرقه بسی دوختمعشق چنان بردرید کش نتوان دوختن
صرفه ندامت بری زین درم ناسرهیوسف خود را به مصر بردن و بفروختن
کسب حلاوت کند زان لب شیرینشکرطوطی آشفتهات در سخن آموختن