شمارهٔ ۸۹۷
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یدن۶ بیت
تا به کی ای چشم مست فتنه برانگیختندست نگارین بس است از پی خون ریختن
خون خود آخر به خاک بر درت آمیختمبا تو میسر نشد گرچه برآمیختن
توسن نازت چو شد رام به میدان حسنگرد ز هستی خلق بایدت انگیختن
چشم تو بست از مژه راه به اهل نظرجز به خم زلف تو کو ره بگریختن
تلخی دشنام تو زان لب شیرین عطاستچارهٔ سوداییان گلشکر آمیختن
هر که چو آشفته کرد بیم ز چاهِ ذَقَندر خمِ زلفینِ تو بایدش آویختن