گنج

شمارهٔ ۸۹۴

قافیه: یختن۱۲ بیت
مرا سودای آن گیسوی پرچینفراغت میدهد از نافه چین
بت سیمین ما صد چین بمو داداگر چین را بود بتهای سیمین
شدی بر آفتاب روخوی افشاننثار ماه کردی عقد و پروین
بیاد طره شکر دهانیشده ویران دلم مشکوی شیرین
بخون ناحق من در صف حشرگوهی بس بود دست نگارین
چرا پامال کردی خون احباببخون غیر کردی پنجه رنگین
شب وصل است ای خورشید چون ماهتو هم در گوشه ای با ماه بنشین
دهل زن گو مزن نوبت که امشبمن این نوبت نخواهم کرد تمکین
اگر عشقت مدد بخشد به نخجیرملخ ریزد زناخن خون شاهین
چه نقش است اینکه نقاش ازل کردبحسن روی تو پیوسته تحسین
نزاید مادر ایام چون توکه آیا زین تصرف گشته عنین
چه شد آشفته زان زلف و بناگوشنه از سنبل ترا شاید نه نسرین