گنج

شمارهٔ ۸۸۷

قافیه: المن۱۲ بیت
چشمکان چنگیز و رخ روم و خم گیسو ختنجادوی خون خواره چون آئینه ذات الفتن
پرتو روی تو بر دل تافت و جان را بسوختشمع چون شد مشتعل لابد بسوزد پیرهن
چیست نرگس در گلستان چشم خونریز بتانلاله در بستان کدام آن عاشق خونین کفن
خط خونینم رقم هر دم زند بر گرد لبچون بخار آهم آید از جگر سوی دهن
یوسفی و چاه وارون بر زنخ آورده ایبر سر آن چاه وارون بسته ای مشکین رسن
چهره ات بت طره ای زنار و دلی دارم عجبدر کدامین بتکده زنار می بندد سمن
رطلهای یکمنی ساقی بیار از صاف عشقتا برآرم ریشه عقل و بسوزم ما و من
دوری از صورت چه باشد قرب معنی را بجویمصطفی را وصف بشنو از اویس اندر قرن
نغمه ای جز عشق مشنو می مخور جز جام عشقساقی آن باده بیار و مطرب آن پرده بزن
در طریقت پا نهادی سر بنه تاجی بگیردست برکن زآستین بیخ هوا ازدل بکن
میکند نقش بتان بازی بدل ای دست حقاز فراز کعبه ی دل این بتان را برفکن
تا بکی باشد پریشان از هوا آشفته اتخانه تو تنگ باشد پیش دشمن مرتهن