گنج

شمارهٔ ۸۸۳

قافیه: ان۱۰ بیت
در آن دهان نگنجد از این بیشتر سخنزیرا که نیست بر لب تو راهبر سخن
عاشق بهیچ قانع یعنی به آن دهانافتد بشک حکیم چو آئی تو رد سخن
طوطی خط مجاور شکرفشان لبتزیرا که طعمه میدهدش شکرسخن
حرف دگر مپرس که غیر از حدیث عشقمن توبه کرده ام که نگویم دگر سخن
جز آنکه کرده اند نظر وقف روی دوستهرگز نرفته است در اهل نظر سخن
زآن لب اگر چه فحش بود یکسخن بگویما را به تو نباشد جز انقدر سخن
شاید که سرو و ماه بخوانم ترا بحسنگر سرو رفته است و بگوید قمر سخن
اشک روان و سوز درون شد چو متصلاز آتشین زبانم از آن ریخت بر سخن
چون مدح مرتضی است سراپای دفترماز کلک درفشان بنویسد بزر سخن
اهل سخن بنام علی اعتنا کنندآشفته را اگر نبود معتبر سخن