شمارهٔ ۸۸۲
ندیدم دشمنان گشته حبیبانفغان از گل دریغ از عندلیبان
نه چندانم کشد هجران احبابکه اندر وصل غوغای رقیبان
تو با اغیار چون بادام توامچو پسته چاک شد ما را گریبان
لب شکرفروشت خان یغماستهمه در کام ما از بی نصیبان
تو سرگرم تماشائی عزیزاچو یوسف مانده ای در چنگ ذئبان
حدیث عشق از مطرب کنم گوشاگر صد خطبه خوانند این خطیبان
تو خون آشنایان خورده چون آبچه غم داری زقتل این غریبان
حکیم از نقطه موهوم غافللبت آموخت لبی بر لبیبان
مرا تا عشق استاد سخن شدفرامش کرده ام درس ادیبان
علاج ماست وصل آشفته ورنهشکیبا کی شوند این ناشکیبان
مگو جز با علی و آل او دردشفا رنجور جوید از طبیبان