گنج

شمارهٔ ۸۷۵

قافیه: اندیدن۱۳ بیت
نمی‌گردد سپهر الا به حکم رای درویشانقضا و هم قدر دارند سر در پای درویشان
نشان شاهد غیبی و شمع نور لاریبیببین در آینه یعنی که در سیمای درویشان
اگر نه اطلس زر تار گردون را براندازیبه صد بالا بود کوتاه در بالای درویشان
الا ای شیخ کز طاعت طمع داری ز حق جنتبرو چندی بکن خدمت تو در مأوای درویشان
به میدان تجرد خرقه تن گر براندازیبسی روح مجرد بینی از تن‌های درویشان
ز ذوق شکر و قندت طبیعت رنجه خواهد شدحلاوت گر مذاقت یافت از حلوای درویشان
بنه پروای سیم زر پدر بگذار با مادربود این شمه‌ای از عشق بی‌پروای درویشان
اگر حق خوانی حق گویی و حق جویی ای سالکمقام حق نبینی جز دل دانای درویشان
دوبین معنی نمی‌بیند به هر صورت برد سجدهکه در هر بزم رقصد شاهد یکتای درویشان
حیات جاودان و قصه ظلمات بگذاردخضر گر جرعه نوشد از کف سقای درویشان
الا ای زلف خم در خم که کارم از تو شد در همببخش آشفته را سری تو از سودای درویشان
به جای جم زند تکیه به هرجا هست سلطانیولی تکیه نمی‌آرد کسی بر جای درویشان
گرت بایست سلطانی نجف را خاک‌بوسی کنبیا دستی بزن بر دامن مولای درویشان