گنج

شمارهٔ ۸۶۷

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ریکن۱۲ بیت
چند با چشمه خور روی تو نتوان دیدنچند قانع شوم از وصل بهجران دیدن
از نظر غایبی ولیک توان چون خورشیداز تو در هر سر کو نور فراوان دیدن
توئی آن بی سر و سامان که مکانت نبودشایدت سوی چو من بی سر و سامان دیدن
رشک دارم بصبا گرچه شدت محرم رازغیر را گرد در و بام تو نتوان دیدن
گل رخسار تو میباید آن قد ورنهگو چه خیزد زگل سرو خرامان دیدن
با خم طره اش و آن لب نوشین ای خضرفارغ از ظلمتم و چشمه حیوان دیدن
نه از آن غبغب سیمین و شکنج خم زلفگوی سیمین نتوان در خم چوگان دیدن
باغبانا چو دهد دست خط و چهره دوستتابکی در چمن لاله و ریحان دیدن
چند در بند تن ای دل شده ای خون زفراقکار آسان شده جان دادن جانان دیدن
گفتمش زلف تو در خواب بدست آمد دوشگفت آشفته بس این خواب پریشان دیدن
لابه کردم که نکوتر کن از این تعبیریرفع اشکال کنم شایدت آسان دیدن
گفت آری بوصالم رسی آندم که توانخویشتن را بدرشاه خراسان دیدن