گنج

شمارهٔ ۸۶۶

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انکن۷ بیت
ای که به‌ جاه و منزلت ره نبرد خیال مناز خم زلف مو به مو باز بپرس حال من
ناله زیر و بم کشم تا که رسد به گوش توتا که چو چنگ می‌دهد زلف تو گوشمال من
عید کنند خلق اگر در مه روزه از هلالعید منست روی تو ابروی تو هلال من
زهره به مشتری قران گرچه بسی کند ولیسعد نه تا نشد به تو نوبت اتصال من
راند به کام دشمنان دوست مر او بریخت خونگو بنشین و عیش کن دشمن بدسگال من
گفتم جان به کف روم تا که به دستش آورموصل تو محتمل نشد با همه احتمال من
آشفته آفتاب را سجده مکن که گویدمعکس علی عیان شود زآینه‌ی جمال من