شمارهٔ ۸۶۵
ما زآزادگان پادشهیمپادشه را مقیم بارگهیم
ملک گیریم گرچه بی سپهیمتاج بخشیم گرچه بی کلهیم
رشک بر ماه اوج اونبریمماکه با یوسفی چنین بچهیم
سود بر مه کلاه گوشه فقرروشنی بخش آفتاب و مهیم
پیش ارباب صنعت اکسیریمدر نظرها اگر چه خاک رهیم
بر بساط جم است تکیه ماگرچه بر باد داده دستگهیم
تو زاغماض عفو خود آگاهما بتقصیر خویشتن گوهیم
زده بر چهره آب مهر علیگرچه زاعمال خویش روسیهیم
عشق آشفته گر گناه بودما بفتوای عشق بی گنهیم