گنج

شمارهٔ ۸۵۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: امیکشم۱۰ بیت
مطرب تو راه میزنی از ساز دلکشمساقی صفا دهد زمی صاف بیغشم
تا تن زآب میکده عشق شسته امماهی صفت در آب و سمندر در آتشم
مردم همه زدید پری در جنون و مندیوانه از ندیدن ماه پریوشم
احرام طوف حج خرابات بسته امشاید اگر ببال ملک بسته مفرشم
گفتم بزلف او زچه ای بیقرار گفتدر آتشم معلق از آنرو مشوشم
ساقی شراب مجلسیان را بده که مناز چشم مست و باده لعل تو سرخوشم
گوئی که جانم از تن افسرده میرودهرگه زسینه ناوک دلدوز میکشم
خالم کجا زششدر حیرت برون بردآورده چون حریف دغل باز در ششم
خواهم شدن بکون و مکان آستین فشانآشفته وار گر قدح عشق در کشم
گفتی گناهکاری و آتش مقام تستمداح حیدرم تو مترسان زآتشم