گنج

شمارهٔ ۸۵۷

قافیه: رگرفتم۷ بیت
مطرب چه پرده زد که زپرده برآمدیمچون شمع بهر دادن جان باسر آمدیم
رندان وزاهدان بهم آمیخته زوجدبی پا و سر تمام زیکدر درآمدیم
در آب آتشین می عشق جمله غرقگوئی سمندریم که در آذر آمدیم
ما از نوای عشق و می شوق سرخوشیمدر وجد نه زساز و می و مزمر آمدیم
تا ارتفاع از قدح و می گرفته ایمحاکم بچار ما در و هفت اختر آمدیم
ما را شکر دهد زنی خامه شعر تردر این چمن چو بید اگر بی بر آمدیم
آشفته است و وجدی و هم مشربان خاصبا یک زبان به مدحت حیدر درآمدیم