شمارهٔ ۸۴۵
ما گدایان درِ میخانهایمدر گدایی شُهره و افسانهایم
هرکجا سر زد گلی ما بلبلیمهرکجا شمعی بُوَد پروانهایم
کعبه و دِیْر دیگر را طایِفیمنه مقیم کعبه نه بتخانهایم
سَبحه و زَنّار را بگسستهایمما حریف ساغر و پیمانهایم
یار را عمریست جویاییم لیکچون نکو دیدیم در یک خانهایم
نرگس جادووَشان را سُرمهایمگیسوی مَهپارگان را شانهایم
گوهر اسرار حق را مخزنیمگنج عشق دوست را ویرانهایم
ما غریبان دیار راحتیمزآشنایان وطن بیگانهایم
صوفیان از ساز مطرب در سماعما به رقص از نعرهٔ مستانهایم
هرکه مجنون شد ز سودایی دلاما ز سودای علی دیوانهایم
همچو آشفته به دریای وجودطالب آن گوهر یکدانهایم