شمارهٔ ۸۴۴
به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشمکه شد از بیم گلچین نغمهپردازی فراموشم
چو غنچه تا که زد مهر خموشی بر دهان منکه من با صد زبان چون سوسن آزاده خاموشم
تن بیروحم و چون توام بادام دور از تونمایانست جای خالیت جانا در آغوشم
دل خونین چو خم گر میزند جوشی عجب نبودکه تا هست آتش سودا به جان چون دیگ در جوشم
خدا را ساقیا صهبا به یاران دگر پیماکه من از غمزهٔ آن ترکِ سرخوش مست و مدهوشم
ز شام هجر زلفت تا قیامت شکوهها دارممگر صبحی شود طالع از آن طرف بناگوشم
به جان هندوی زلف و خال آن ترک قزلباشمکه کرده هندوی مویش هزاران حلقه در گوشم
پریشان گفته آشفته کی افتد قبول شهمگر اکسیر عشق تو خورد بر قلب مغشوشم
به زیر بار عصیان ماندهام در این سفر یاربمگر دست خدا بار گران بردارد از دوشم