گنج

شمارهٔ ۸۴۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ام۱۰ بیت
بیا تا آفتاب می به ماه ساغر اندازیمز اخترهای رخشان طرح چرخ دیگر اندازیم
بتان سوزند چون مجمر ز روی آتشین امشبز خال و زلف عود و عنبری در مجمر اندازیم
بده می مطرب ساقی به آهنگ هوالباقیکه خونی در دل تسنیم و حوض کوثر اندازیم
قضا چندانکه بستیزد بلا چندانکه برخیزدیکی را پای بربندیم و آن را سر براندازیم
به وجد آییم صوفی‌وار دست‌افشان و پاکوبانکه غلمان را به رقص آریم و حور از منظر اندازیم
تو شاه عرصه حسنی بتاب از زلف چوگانیکه از شوق و شعف چون گوی در پایت سر اندازیم
هجوم آریم ما و مطرب و ساقی و میخواراندرآویزیم با گردون و با اختر دراندازیم
اگر خنجر کشد مریخ ور رامح زند نیزهبه یرغو دادخواهی بر امیر داور اندازیم
امیر مشرق و مغرب خدیو مکه و یثربکه ما بار گنه پیشش به روز محشر اندازیم
شها آشفته‌ات را خم شد از بار گنه قامتبکن رحمی که تا خود را به کوی تو در اندازیم