شمارهٔ ۸۳۹
در گلستان محبت گل داغی دارمکز گل یاسمن باغ فراغی دارم
دمد از تربت من لاله از آن فصل بهارتا بدانی بدل از عشق تو داغی دارم
سرو من قامت دلدار و چمن گلشن دللوحش الله که عجب سروی و باغی دارم
طالب سینه سینا نشوم همچو کلیمتا بطور دل از آن شعله چراغی دارم
جم عهدم من درویش که از همت عشقبکف از باده گلرنگ ایاغی دارم
شکرین لعل تو چون خال سیه دید بگفتطوطیان گرد من و میل بزاغی دارم
ندهم آن سر زلفین پریشان از دستکز دل گمشده آشفته سراغی دارم
تا بود پیشه من عشق و بود عشق علیلله الحمد زهرکار فراغی دارم