گنج

شمارهٔ ۸۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارهشدامشب۱۱ بیت
بیا که پرده اسرار پاره شد امشبچه رازهای نهان آشکاره شد امشب
میانه دل و دلدار رشته محکم شداگر چه خرقه و دستار پاره شد امشب
لباس لیل که ستار کار صوفی بودچو صبح پیرهنش از چه پاره شد امشب
چو ماه من بمحاق است و مدعی بوثاقزاشک دامن من پرستاره شد امشب
شمرده ام عدد اشگ من فزونتر شدبیا که لشکر انجم شماره شد امشب
چو از مقام حقیقت بروز کرد مجازازین مقام بعهدم کناره شد امشب
تو ای طبیب که گفتی دوا ندارد عشقبرو برو که بناچار چاره شد امشب
برای تجربها عمر خضر کافی نیستکه احتیاج بعمر دوباره شد امشب
بکن قبای محبت بپوش رخت هوسکه این لباس بتن بیقواره شد امشب
مگر خطای نظر دیده شد زآشفتهکه پیش اهل نظر او نظاره شد امشب
بشوی دفتر الفت بآب مهر علیمرا زپیر مغان این اشاره شد امشب