گنج

شمارهٔ ۸۱۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ام۷ بیت
بغیر دست دل خود که بود بر دستمنبود کس که زکوی تو رخت بربستم
هزار خار مغیلان بپا شکستم بیشولی عزیمت احرام کعبه نشکستم
من ارچه شبنمم اما شدم بچشمه مهراگر چو قطره ام اما ببحر پیوستم
بر آتش رخ تو خال تا که خوش بنشستسپندوار بر آتش زشوق ننشستم
به همدمان معاشر بده قدح ساقیمرا بخویش بهل کز نگاه تو مستم
سر ارچه در قدمش رفت و دین و دل برهشولی بقاعده کاری نیاید از دستم
علاج زخم دل آشفته کرد از لب و گفتکه مرهمست گر آشفته خاطرت خستم