گنج

شمارهٔ ۸۱۴

قافیه: رندارم۱۱ بیت
ما ز سودای گل و از بوستان آسوده‌ایمنوبهاری جسته‌ایم و از خزان آسوده‌ایم
اصل جانان هست گو یک سر جهان فانی بودیک جهان جان برده‌ایم و از جهان آسوده‌ایم
گر بهشت نسیه‌ای دارند وقتی زاهدانما به نقد از همت پیر مغان آسوده‌ایم
گر بلا پیوسته بارد زآسمان ما را چه غم؟زآن که اندر سایه دارالامان آسوده‌ایم
ما به خاک میکده جستیم آب زندگیخضر را گو کز حیات جاودان آسوده‌ایم
مژده کآمد آن پری کاندر میان مردمانما ز طعن مردمان اندر جهان آسوده‌ایم
یوسفی در مصر دل جستم عزیز ای دوستاناز تمنای بشیر و کاروان آسوده‌ایم
ما متاع دین و دل دادیم بر تاراج عشقاز خطرهای ره وز رهزنان آسوده‌ایم
برده عشقت از دل پیر و جوان تاب و توانخوش ز تیر طعنه پیر و جوان آسوده‌ایم
آن زره‌موی کمان‌ابرو که اندر خیل ماستما ز تیغ تیز وز تیر و کمان آسوده‌ایم
تا که آشفته امام عصر را شد مدح‌خواناز بلای فتنه آخر زمان آسوده‌ایم