شمارهٔ ۸۱۳
ما دین و دل چو جم به کف جام دادهایمآغاز این بود که در انجام دادهایم
هرسوی کشکشان کشدم موی دلبریدامن به دست این هوس خام دادهایم
گفتی پیام میرسدت جان نثار کنما سر به حکم و گوش به پیغام دادهایم
مرغان ببوی دانه به دام اندر اوفتندتا دل به دانه تو پی دام دادهایم
چندان که منع خدمت خاصان همیکنندکی دل به این عوام کالانعام دادهایم
ننگست پیش ناصح اگر نام عاشقیما تن به ننگ عشق پی نام دادهایم
همچو کبوتران به هوای حریم دوستخاطر به طوف هر در و هر بام دادهایم
تا پای بست سلسله عشق گشتهایمنه خود به دست کفر و نه اسلام دادهایم
ما محرمان کعبه دلدار و دین و دلاینها برای بستن احرام دادهایم
حاشا که ما نهیم ز کف جام باده رااز کف برای مصلحت عام دادهایم
چاوشوَش به طوف خرابات عشق دوستآشفته ما به عالمی اعلام دادهایم
کوی مغان بهشت جهان مضجع علیکز حب او به جان و دل آرام دادهایم