شمارهٔ ۸۰۲
زخمها از شیخ و زاهد بیحد و مر خوردهامتا شکایت بر در پیر مغان آوردهام
گو مَنِهْ تا جم به سر ای مدعی کاندر ازلسر به جز بر آستان میکشان نسپردهام
آگهی ای پیر میخانه تو از اسرار منگرچه من از درد دل از صید یکی نشمردهام
فقر تو فخر من است و بندگیت خواجگینیستم درویش غیر از تو طلب گر کردهام
نشکفم جز از نسیم نوبهار نوصل دوستکاز سموم هجر تو آن گلبن افسردهام
خضر میخانه تویی ساقی عیسیدم کجاستگو بده جامی که از جور زمان دلمردهام
گر نمک سایی تو بر زخمم خنک داغ درونور کشم مرهم زخمیست از نو خوردهام
از عنایات بزرگان جهان آشفتهوارالتجا بر درگه شاه ولایت بردهام
ساقی میخانه وحدت علی پیر طریقکاز همه کون و مکان رو بر درش آوردهام