شمارهٔ ۸۰۱
قومی زنند لاف که اهل شریعتیمجمعی دیگر بیاوه که پیر طریقتیم
معنی بلفظ لازم و جان از برای جسممعنی چو نیست لعبتکی بی حقیقتیم
بی پرده باده خوار و نظرباز و رند و مستناصح سخن مگو که نه اهل نصیحتیم
شاهدپرست و سرکش و قلاش و خودستایبا این صفات منکر اهل فضیلتیم
با دشمنان معاشر و مشغول منکراتبا دوستان بخدعه و با خود بحیلتیم
گوئیم لفظ الله و مقصود ما زر استمسلم نه ایم و کافر تا در چه ملتیم
سینه بود پر از حسد و دل پر از نفاقرحم ای طبیب عشق که رنجور علتیم
نه گفته حکیم بود عز من قنعما ذله خوار ذلت و جویای عزتیم
لهو و لعل سرور شماریم ای دریغکاز شومی نفوس گرفتار محنتیم
نشنیده ایم آیت وحدت موحدیمتوحید از کجا که خود از عین کثرتیم
شاید که دستگیر شود دست حق علیکز حب او سرشته در آغاز فطرتیم
مشغول در مناهی از امر در گریزآشفته با چه روی طلبکار جنتیم