گنج

شمارهٔ ۷۷۵

گفته بودی که ز کویت به ملامت برومدل بر تست کجا من به سلامت بروم
من به میخانه زدم خرقه سالوس به آبرندم ای شیخ نگویی به ملامت بروم
مدتی زیسته‌ام دور ز جانان به وطنگر به غربت بدهم جان به غرامت بروم
بی‌سؤالم در جنت بگشایند به قبربا ولایش چو به صحرای قیامت بروم
مردگان زنده کنم چون ببرندم به لحدمی‌برم نام علی تا به کرامت بروم
از نجف تا به گلستان بهشتم خوانندمن آشفته از آن در به ندامت بروم
می‌روم داغ غلامی تو دارم به جبیندر صف حشر به این داغ و علامت بروم